خود خواهي

 

آدمی بد کار به هنگام مرگ فرشته ای را ديد که نزديك در دروازه های جهنم ايستاده بود.

 فرشته ای به او گفت:" يک کار خوب در زندگيت انجام داده ای و همان به تو کمک خواهد کرد. خوب فکر کن  و بگو آن کار خوب چه بوده؟!"

 مرد به ياد آورد که يک بار هنگامی که در جنگل مشغول رفتن بود عنکبوتی را سر راهش ديد و برای آنکه آن را زير پا له نکند مسيرش را تغيير داد..

.فرشته لبخند زد و تار عنکبوتی از آسمان پايين آمد و با خود مرد را به سوی بهشت برد... عده ای از جهنمی ها نيز از فرصت استفاده کرده و از تار بالا آمدند... اما مرد آنها را به پايين هل داد  تا مبادا  تار پاره شود و اين فرصت استثنايی از دست برود. اما در اين لحظه به يکباره تار پاره شد و مرد دوباره به جهنم سقوط کرد.

 

فرشته آهی کشيد و گفت:                                                                                            

 افسوس! تنها به فکر خود بودن ، همان يک کار خوبی را که باعث نجات تو بود، ضايع کرد

حالا بياييد تو همين زمين خودمان ببينيم كه ماها جزو كدام دسته ايم؟

 _آيا جزو كسايي هستيم كه وقتي مي بينيم كه ديگران به كمك نياز دارند  بي تفاوت از كنارشون مي گذريم يا فقط به كشيدن آهي كفايت مي كنيم و مي گوييم كه كاش مي تونستم كمكش كنم و اين طوري وجدان خودمونو راحت مي كنيم ودر عمل كاري نمي كنيم.

_ يا مانند كسايي هستيم كه بي تفاوت نيستند و كاري هر چند كوچك و قدمي هر چند ناچيز براي كمك به فرد ي كه نياز به كمك و يا شايد همدلي داره ،برمي دارند؟

_يا مثل مرد قصه مان فقط وفقط به موقعيت خودمان فكر مي كنيم و ديگران برايمان ارزش ندارند وسعي مي كنيم كه خودمان را در زندگي بالا بكشيم حتي به بهاي زير پا گذاشتن حقوق ديگران؟

تعداد صفحات : 31
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 31 صفحه بعد